
درسکوت دادگاه سرنوشت
عشق برمن حکم سنگینی نوشت
گفته شدبه جرم عاشقی بایدبری بالای دار
آخرقصه تلخه ونمی مونه راه فرار
گفتم:اون بیادوبادستاش بذاره طناب رادورگردنم
میخوام به جرم عاشقی نفس نمونه توتنم
میگن وصیتی بکن چیزی می خواهی آخرکار
گفتم :که تابوت منوفقط بدین به دست یار
یاری که بادست خودش منوکشیدبه کام مرگ
فقط می خوام که اسم اون باشه کنارم روی سنگ
اهای تموم عاشقابهم نگین چه بی کسم
لحظه مردنم شدبرام نمونده نفس!نمونده نفسی
نظرات شما عزیزان:
|